تبليغاتX
لینکستان ادبیات و موسیقی
در اين زمانه ي بي هاي و هوي لال پرست

خوشا به حال كلاغان قيل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه ي خود را

براي اين همه نا باور خيال پرست

به شب نشيني خرچنگ هاي مردابي

چگونه رقص كند ماهي زلال پرست

رسيده ها چه غريب و نچيده مي افتند

به پاي هرزه علفهاي باغ كال پرست

 

هنوزهم زنده ام و زنده بودنم خاريست

به تنگ چشمي نامردم زوال پرست

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

پيام هم حالش خوبه و به همه ي دوستان سلام ميرسونه

بدرود

 

 

+ روایت شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 4:25 قبل از ظهر به دست س.گ |


غزلي از س.گ (ناري)    :                   

س.گ به پیام : پيام

طوطي است اين كه ز منقار شكر مـــــــي ريزد؟!

شكر افشان كندم كاش، سپس بـگريزد

شاه نظمست مگر او، كه خرد شعــــــــــرش را 

ميزند بوسه و چون حلقه به گوش آويزد؟!

اين چه شعرست، كه از چشمه ي آبستن طبع

ميكند جاري و در بحر ورق مي ريـــــزد؟!

مگذر اينگونه شكر ريز ، زسوداگه قــــــــــــــــند

ز حسد قند فروش آيد و خـــــــونت ريزد

عمده بفروش و مكن خرد، شكــــــــــــردانت را

خـرده در مور و مگس وسوسه مي انگيزد

با حضور تو هــــــرآنكس به غزل دستي داشت

گــــيج بودم، ز سرودن ز چه مي پرهيزد!

گرچه در شعر و سخن حـــــل مسائل مي كرد

باز در مـــــــــــكتب اشعار تو در جا ميزد

طبع آبستنم از بستر مـــــــــــــــــنظومه ي تو

دوش با درد تو فارغ شد و فـــــــــرياديزد:

 

شرر شعر تو ، ((ناري))، بود از شور ((پيام))

ور نه از آتش خاموش چه بر مــي خيزد؟!

.................................................

 

+ روایت شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 2:15 بعد از ظهر به دست س.گ |


دانلود مستقيم اين موزيك در لينك زير..............................................................................

 

 دانلود ملودی mon a moor

 

 

 

 

+ روایت شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 9:10 بعد از ظهر به دست س.گ |


يكي از دوستان به من لطف داشتن و ازم خواستن که چند رباعی

از سروده هام رو در این پست بگذارم...

*********

آن مه که به حسن روی خود می نازد

بر عاشق بینوا چه خوش می تازد

گو تکیه مکن به این و آن کاندر گور

مورت به حساب کار می پردازد

..........................

در بازی دهر بی کمالان بردند

تاریکدلان و بد سگالان بردند

سودایی معرفت به سودی نرسید

انگور رسیده را شغالان بردند

 ........................

می خندی و میزنی دو صد بانگ سرور

من نیز ز شادی تو هستم مسرور

ما در تب وصل هم در آتش واندور

موران به امید هر دومان اندر گور

.........................

عشقست که می کند ز اندامم پوست

یار است که هرچه می رود بر من از اوست

جور است که می کنی دمادم با من

خون است که می چکد ز دستت ای دوست

............................................................................................

+ روایت شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 2:4 قبل از ظهر به دست س.گ |